تولد پسر عمه

جمعه تولد محمدحسین بود .منو بابایی روز قبلش رفتیم براش یه پارک کودک گرفتیم . منم برای خودم و مامان جون کفش خریدم.بعد از ظهر جمعه ساعت ٥ حرکت کردیم . اونجا حسابی بهت خوش گذشت و آخرش هم کلی بادکنک بازی کردی . تو از همه خوش تیپ تر بودی
.و عمه هات بهت میگفتن امیر علی !چقدر تیپ زدی .الهی قربون اون پاپیون لباست برم . از بس شیطونی کرده بودین تا رفتیم تو ماشین خوابیدی .در کل خیلی اقا بودی و زیاد مامانو اذیت نکردی.شام هم خوردی البته بعد از این که سفره جمع شد بردمت تو اتاق محمد حسین و تو سوار ماشینش شدی و من با هزار ترفند غذاتو بهت دادم.

دیگه کم کم نو فکر تدارک یه جشن تولد خوصوصی هستم .آخه تولدت نزدیکه .چقدر زود گذشت
.امیدوارم جشن تول100سالگیتو بگیرم 

دیشب هم هر کاری کردم زود بخوابی نشد و اخر هم ساعت 2 خوابیدی.وای که چه قدر این کارت مامانو اذیت میکنه


تولد پسر عمه
